كشيده‌اي براي مهندس بازرگان! / آیت الله خمینی، اولین حامی لمپنیسم مذهبی پس از انقلاب!

بی قانونی لباس شخصیها و لباس مذهبی امروز شروع نشده،  از روز 22 بهمن آغاز شده است. خاطره زیر از شیخ حسین نوری همدانی نشان می دهد که آیت الله خمینی، مشوق اصلی بی قانونی ها ی لاتهای مذهبی و لباس شخصی ها در فردای پس از انقلاب بوده است. به عبارت دیگر حضرت امام راحل، اولین حامی لمپنیسم مذهبی پس از انقلاب هستند!

خاطره آيت‌الله حسين نوري همداني: در روز اول افتتاح مجلس، پيش از ظهر ما با جمعي از رفقا به تهران رفتيم و در افتتاح مجلس شركت كرديم. بعد از ظهر همان روز قرار شد كه آقايان وكلا بيايند به قم و جلسه‌اي هم در اينجا داشته باشيم. ما از تهران برگشتيم و بعد از ظهر به مدرسه فيضيه رفتيم سالن مطالعه كتابخانه، مملو ازجمعيت بود و آقايان خامنه‌اي، رفسنجاني و وكلا همه تشريف داشتند. عده‌اي از غير وكلا، از علماي تهران هم آمده بودند و عده‌اي از علماي قم هم حضور داشتند. آقاي مهندس بازرگان و آقاي عزت‌الله سحابي هم آمدند، منتها قدري دير آمدند. آقاي رفسنجاني قدري صحبت كردند و بعد از صحبت ايشان، آقاي مهندس بازرگان پا شدند و رفتند پشت تريبون. ابتدا علت تأخير را اين طور بيان كردند كه بله، در خدمت يكي از علما بودم. (البته منظورشان يكي از روحانيون مسئله‌دار بود)، سپس صحبت را طوري زمينه‌چيني كردند كه خوب است علما فقط نظارت داشته باشند و در اداره مملكت دخالت نكنند. تعبير ايشان اين بود كه قداست خود و مقام و موقعيت علمي خودشان را حفظ كنند.

اسمي هم از آيت‌الله‌العظمي سيد محمد تقي خوانساري «رحمةالله عليه » بردند و گفتند كه ايشان هم در سياست دخالت مي‌كرد، ولي نه به‌طوري كه خودش مديريت را به عهده بگيرد، بلكه راهنمائي مي‌كرد. در ضمن حرف، مي‌خواست از پيشامدها انتقاد كند و اين را هم باز به حساب سوءمديريت علما بگذارد. لذا گفت كه يك خانمي چند روز قبل در ميدان تجريش، در ميان جمعيت سخنراني كرد و گفت: «اي مردم! من پيش از انقلاب نماز مي‌خواندم، قرآن مي‌خواندم، روزه مي‌گرفتم، ولي حالا، بعد از انقلاب، نماز نمي‌خوانم، قرآن نمي‌خوانم و روزه هم نمي‌گيرم و بعد يك‌مرتبه چادرش را برداشت و انداخت كنار و گفت اين هم حجابش! » البته ايشان را بلاجواب نگذاشتند. يك نفر از وكلا گفت: «جناب مهندس بازرگان! اين هم از بركت دولت موقت شما بود. » بعد ايشان جوكي را تعريف كرد و گفت: «در اطراف اصفهان جائي هست كه از نظر فرهنگي و اقتصادي در مضيقه هستند. اينها وقتي كه در زمستان ضرورت پيدا مي‌كند كه غسل كنند، چوبي دارند كه روي آن علامت مي‌گذارند. وقتي بهار آمد و هوا خوب و آب زياد شد، مي‌روند آن چوب را به همان مقداري كه علامت گذارده شده است، زير آب مي‏كنند و درمي‌آورند. » بعد خودش خنديد! يكي از وكلا گفت: «اگر اين راست باشد، جاي خنده نيست، بلكه جاي گريه است. چرا بايد وضع مملكت ما به اينجا رسيده باشد؟ ما بايد سعي كنيم كه اين وضعيت را درست كنيم. «

به هر حال، مهندس بازرگان همين طور صحبت مي‌كرد كه علما خوب است در سياست و مديريت مملكت دخالت نكنند، چون تجربه‌شان كم است. آنها بايد فقط نظارت داشته باشند. ما كه تجربه‌مان زياد است، بهتر است مديريت مملكت را به عهده داشته باشيم و … كه ناگهان آقاي سيد حسين موسوي تبريزي، داماد ما، كه يكي از وكلاي دوره اول مجلس شوراي اسلامي از تبريز بود و در آخر جمعيت نشسته بود، از جايش بلند شد. آستين‌هايش را كم‌كم بالا زد و قدم به قدم جلو آمد و گفت: «گوش كردن به اين حرفها خلاف شرع است. » و آمد و دستش را با سرعت و شدت بلند كرد و خواست كشيده بسيار محكمي به صورت آقاي مهندس بازرگان بزند كه بعضي از كساني كه در اطراف آقاي بازرگان بودند بلند شدند و نگذاشتند. خلاصه مجلس به هم خورد.

فرداي آن روز رفتم جماران خدمت حضرت امام. خلوت بود و كسي هم نبود و تا رسيدم گفتند: «امام فراغت دارند بفرمائيد. » من رفتم و مطالبي كه در نظر داشتم به عرض رساندم. بعد از آن به امام عرض كردم: «جريان ديروز مدرسه فيضيه، خدمتتان عرض شد؟ » فرمودند: «نه » شروع كردم به بيان كردن. وقتي كه حرف‌هاي مهندس بازرگان را گفتم، امام خيلي گرفته شدند. معلوم بود ناراحت شده‌اند. بعد تا گفتم كه آخر مجلس يكي از طلبه‌هاي قم (اول اسم نبردم) نشسته بود و ايشان از جاي خود برخاست و آستين‌هايش را بالا زد و قدم به قدم به طرف مهندس بازرگان جلو آمد و گفت گوش كردن به اين حرفها خلاف شرع و از گناهان كبيره است و وقتي به نزديك بازرگان رسيد، دستش را برد بالا كه كشيده‌اي به صورت مهندس بازرگان بزند كه آقايان پا شدند و گرفتند و نگذاشتند؛ امام خيلي خوشحال شدند و فرمودند: «آن آقا كي بود؟ » بعد سؤال كردند: «بقيه نشسته بودند؟ » بنده عرض كردم: «آن آقا، سيد حسين موسوي تبريزي بود. » امام خيلي خوشحال شدند و فرمودند: «احسنت! » امام روحاً از اينكه كسي در جاي خودش اقدام كند و شجاعت به خرج بدهد و حرف بزند و كار بكند، خيلي خوششان مي‌آمد.

++این خاطره را اولین بار در وبلاگ آقای اعلمی دیدم.

0 Responses to “كشيده‌اي براي مهندس بازرگان! / آیت الله خمینی، اولین حامی لمپنیسم مذهبی پس از انقلاب!”



  1. نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s